‏نمایش پست‌ها با برچسب سينما. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سينما. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹/۰۱/۰۵

وودی آلن كمدينی كه مرا تكان داد!


هیچ وقت فكر نمیكردم وودی آلن تو فیلم Everything You Always Wanted To Know About Se*x هم بخواد باورهای مسیحیت رو مسخره كنه غافل از اینكه با چه بد یهودیی طرف هستم :
وودی آلن كه تو این اپیزود از فیلم دكتر هست. با اسم هجوآمیز Victor Shackelpopolous اسم كلیشه ای دكتر های سینمایی (توجه شمارو به نمونه ای متاخر یعنی اسم دكتر Jack Shepherd در سریال لاست جلب میكنم تو این سكانس نحوه ادا كردن اسم هم خیلی خنده داره اول اسم كوچك رو میگه بعد با كمی مكث فامیلی!) قصد در مهار كردن سینه غول پیكری كه تو شهر راه افتاده و باعث وحشت و خفگی (!) مردم شده رو داره.
بعد از مشورت با پلیس و گفتن جمله طلایی I know how to handle tits ما تصویر وودی آلن رو می بینیم كه جلوی سینه عظيم و شیطانی قرار گرفته و همین طوری كه داره سعی میكنه له نشه از جیبش یه صلیب طلایی در میاره و به سبك كشیش هایی كه سعی در گرفتن جن و یا دراكولا دارن بالا پایین میپره (موسیقی وقتی صلیب تو آفتاب میدرخشه به اوجش میرسه ) و بعد موجود غول پیكرو به سمت سینه بند صحرایی هدایت می كنه و همه چيز به خوبی و خوشی تموم ميشه.
پی نوشت 1 - D:
پی نوشت 2 - ديدن اين فيلم رو فقط به دوست داران وودی آلن توصيه ميكنم (البته مطمئنا به ديدن دوباره اين فيلم)

۱۳۸۸/۰۷/۱۹

ملتفت


تو سالهای 75-74 که هنوز هم داشتن ویدیو جز اسرار خانوادگی محسوب میشد و حمل فیلم های VHS جز در زیر کاپشن متداول نبود خانوداه ما هم یک ویدیو داشت که آپراتورش داییم بود اون موقعه ها که خونه ما دور تر از خونه مادربزرگم اینا بود ما هر جمعه میرفتیم اونجا. تو اون سالها که هنوز دی وی دی ها به زندگی مردم رسوخ نکرده بود مراسم فیلم بینی جزیی از بازدید هفتگی ما محسوب میشد.
چیزی که میخوام اینجا تعریف کنم مربوط به خاطره من از شاهکار های سینمایی نمیشه که تا حالا به همت داییم سکانس های برترشون رو ده ها بار دیدم حتی نمیخوام اینم توضیح بدم که علاقه ام به هنر های تصویری ریشه در این دوران داشته بلکه میخوام از شو هایی که معمولا آخر نوار فیلم ها ضبط میشد بگم !
بعد از اینکه داییم سکانس های مورد علاقه فیلم های مورد علاقه اش رو برای ان اومین بار به خورد ما میداد و دیگه خسته میشد حالا نوبت خاله ها میشد که برن سراغ قسمت های سرگرم کننده آخر فیلم ها! که برای اونها چیزی جز شو های رنگارنگ گوگوش نبود خاله هام همیشه آخر یک نوار رو میدن که یه فیلم از گری کوپر بود که تو ایران به اسم ماجرای نیمروز دوبله شده بود اما اسم اصلیش High Noon بود یه وسترن کلاسیک سیاه سفید درست حسابی که من با تلاش خاله هام سکانس آخرشو صد بار تا حالا دیدم سکانسش اینجوریه که کلانتر شهر کنار یه دلیجان وایستاده و داره به مردم شهر نگاه میکنه(اون موقعه ها از نگاه گری کوپر اینجوری ملتفت شدم که مثل اینکه خیلی بهشون حال داده ومرام گذاشته اما اونا در حقش نامردی کردن) بعد نشان مارشالیشو از رو سینه اش بر میداره و پرت میکنه جلوشون (این صحنه بصورت کلوزآپ گرفته شده بود) و بعد با معشوقش سوار دلیجان میشه و د برو که رفتیم و بعدش هم که "من آمده ام که ناز بنیاد کنم من آمده ام وای وای "
من همیشه حسرت کامل دیدن این فیلمو داشتم تا بفهم چرا کلانتر اونجوری نگاه میکرد تا این که بعد از 16 – 15 سال اون فیلمو کامل دیدم و فهمیدم دلیلش همون چیزی بود که تو بچگی ملتفت شده بودم!